شير على خان لودى
225
تذكرهء مرآة الخيال ( فارسي )
مگر آنكه سطح به سبب نشيب و فراز كه بر روى زمين است سطح هموار نيست ، امّا هيئت زمين چنان كه شرح دادهاند گرد است و آن بهترين اشكال است چنان كه گفتهاند أفضل الأشكال مستدير ، و ميل همهء اجسام سفلى بهسوى زمين باشد از همهء جوانب ، و گرداگرد زمين از همهء اطراف هواست و بعد از آن آتش تا آنچه در ميان هوا و آتش بود از ميغ و بخار و دخان و هرچه از آن تولّد كند و آنچه در ميان فلك القمر است از آب و آتش و باد و خاك و نتايج آن ، جمله را عالم سفلى و عالم كون و فساد خوانند ، و در هريكى از عناصر اربعه دو طبع مضمر است ، آتش گرم و خشك ، و آب سرد و تر ، و باد گرم و تر ، و خاك سرد و خشك ؛ بدين سبب هريكى از عناصر اربعه بعد از قوام به صورت ديگرى برمىآيد ، چنان كه هوا به گرمى كه در اوست آتش شود و بنا بر رطوبتى كه در بخار آتش است به معاونت مادّهء دخانى آب گردد و آب به جهت يبوست هواى غليظ و امتزاج برودت خاك شود و بر زمين بيفزايد ، فسبحان من رتّب هذا التّرتيب العجيب و أبدع هذا الإبداع الغريب ، و چون نبات و حيوان را مسكن بر روى زمين و خاك خشك تواند بود ، حكمت ازلى چنان اقتضا كرد كه دايرهء منطقة البروج كه مسير آفتاب است ، مخالف دايرهء معدّل النّهار و مركز زمين باشد تا آفتاب به يك جانب افتد كه طرف جنوب است و قوّت جاذبهاش بر يك سمت مصروف بوده ، آبها را به خود كشد تا بعضى از زمين خشك گردد ، قرارگاه نبات و حيوان شود ، و به دلايل عقلى ثابت شده كه همان آبهاى منجذبه است كه چون صعود كند ، اگر هوا گرم باشد آن را تحليل نمايد و مثل خود گرداند و اگر هواى معتدل باشد ممدّ قوّت مائيّت گردد و آن را سرد كند ، پس كثافت و ثقالت بيفزايد و سردى و ترى و ثقالت آن را بازگرداند تا ابر شود ، امّا اگر كثافت اندك بود و مادّهء ارضى با آن نباشد ، و اگر باشد كمتر بود ابر سفيد نمايد . اگر كثافت بسيار بود و مادّهء سفلى بيشتر باشد ، ابر تيره و سياه نمايد و بارندگى از كثرت قوّت مائيّت آن كره است ؛ پس اگر هواى آن كره معتدل باشد ، باران بارد و اگر سرد بود ، بعد از آنكه قطرات در مراجعت باهم جمع شود ، بفسرد و ژاله گردد ، ذلك تقدير العزيز الحميد و هو يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد . شرح الأقاليم [ اقليم اوّل ] اقليم اوّل را به زبان حكماى يونان ارزه خوانند . به زحل تعلّق دارد . مسافتش از ديگر اقاليم بيشتر بود ، چه فلك زحل از افلاك فروترش بزرگتر است . طولش از جزاير فواق كه اقصاى مشرق است درآيد و بر بلاد چين و هند گذرد و رودهاى بزرگ آن ولايت را قطع نموده به بحر هند رسد و اكثرى از شهرهاى دكن و جزيرهء سرانديب و ديگر جزيرهها را بريده به ولايت حضرموت و عدن و بلاد يمن و جزيرهء عرب رسد ، پس از بحر قلزم گذشته به ولايت بربر و